borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد دهم»
غروب خورشید ولایت

امام هادى‏7 پس از قتل متوكل، هفت سال در دوران خلفاى بعدى زندگى كرد. اگر چه فشارهاى دستگاه در مقايسه با دوران متوكل كاهش يافت، ولى سياست‏هاى كلّى دستگاه، در جهت اسلام زدایی جز در دوران مستنصر، تغييرى محسوس نداشت و امام همچنان در سامرا تحت مراقبت شديد نظامى، روزگار مى‏گذراند؛ چرا كه امام هادى‏7 در بين مخالفان سرسخت حاكميت، چهره‏اى شناخته شده و برجسته به شمار مى‏رفت و به همين سبب، خلفا بر تداوم محدوديت‏هاى امام، اصرار مى‏ورزيدند.

اين دوره هفت ساله در كشمكش قدرت ‏بين خلفا گذشت و همين مسئله به علويان مجال مى‏داد تا در اين فضا بهتر بتوانند از محضر امام هادی7 كسب فيض كنند. روى آوردن علويان به سامرا، موجب حساسيت زمامداران وقت شد. معتزّ كه در اين دوره خلافت را بر عهده داشت، بدون كوچك‏ترين ارزيابى و بررسى اوضاع، تصميم گرفت امام را به قتل برساند و سركوبى شيعيان را دوباره در دستور كار بنى عباس قرار دهد.

سرانجام توطئه دشمنان امام هادى‏7 به ثمر رسيد و امام را به دستور معتزّ مسموم کردند. ابو‌دعامه مى‏گويد:

«امام در بستر بيمارى بود و من براى عيادت نزد ايشان رفتم. هنگام بازگشت، فرمود: چون براى عيادت من آمدى، برگردن من حقّى پيدا كردى و رعايت حق تو بر من واجب است. او در بستر بيمارى آرميده بود و شيعيان به ديدار امام مى‏آمدند. آن حضرت به صورت كتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى كرد تا پس از شهادت او، شيعيان دچار سرگردانى نشوند».[1]

امام هادى‏7 در سوم رجب سال 254ق به شهادت رسيد. [2] احمد بن داود مى‏گويد:

«همراه عدّه‌ای از جمله محمد بن اسحاق اموال بسيارى را كه خمس و نذورات مردم قم بود، با خود به قصد تحويل دادن به ابوالحسن مى‏بردم. هنگامى كه به مقصد رسيدیم، مردى كه بر شترى سوار بود، پيش ما آمد و گفت: اى احمد بن داود و اى محمد بن اسحاق! من حامل نامه‏اى از سرورتان ابوالحسن هستم كه برای شما نگاشته است مبنی بر اینکه من امشب به سوى بارگاه الهى رخت بر مى‏بندم. پس، احتياط كنيد تا دستور فرزندم حسن‏7 به شما برسد».

ما با شنيدن اين خبر، بسيار ناراحت شديم و گريستيم؛ ولى اين خبر را از ديگران كه با ما بودند، مخفى داشتيم. به خانه امام هادى‏7 وارد شديم. شخصى ما دو نفر را صدا زد و گفت: اى احمد و اى محمد! اين نامه را بگيريد. در آن نوشته شده بود:

«به نام خداوند بخشايشگر مهرورز. از بنده اميدوار به رحمت خدا، حسن، به شيعيان و پيروان سوگوارش. اما بعد، خداى را برآنچه بر ما فرو فرستاد، سپاس مى‏گويم و او را براى صبر زيبايى كه به شما ارزانى داشت، شكر مى‏كنم؛ چرا كه او براى ما و شما، كافى است و برترين پشتيبان است». [3]

بازتاب خبر شهادت پيشواى شيعيان، قلب مردم ستم‌دیده را جريحه دار كرد. در روز شهادت امام، جماعت بسيارى از بنى هاشم، بنى ابى‏طالب و بنى عباس در منزل امام جمع شده بودند و شيون و زارى، سراسر خانه را آكنده بود.[4] مردم به صورت‏هاى خود سيلى مى‏زدند و گونه‏هاى خود را مى‏خراشيدند و فرياد مى‏زدند: «واى بر ما از بى كسى و بى يارى! واى بر مستمندان و يتيمان از تنهايى!» [5]

شهر يك‌پارچه در سوگ آموزگارى بلند اختر و پدرى مهربان براى مستمندان و يتيمان نشست.

شیعیان بدن مطهر امام هادى‏7 را بر دوش گرفتند و از خانه ايشان بيرون بردند و از جلوى خانه موسى بن بغا گذشتند. وقتى معتمد عباسى آنان را ديد، تصميم گرفت براى عوام فريبى، بر بدن امام نماز بگزارد. از اين رو، به دستور او بدن مطهر حضرت را بر زمين گذاشتند و او بر جنازه امام نماز خواند؛ در حالی که امام حسن عسكرى‏7 پيش از تشييع بدن مطهر پدرش، به اتفاق شيعيان نماز را خوانده بودند. بدن پاکیزه حضرت را در يكى از خانه‌هايى كه در آن زندانى بود، به خاك سپردند. ازدحام جمعيت به قدرى بود كه حركت كردن در بين آن همه جمعيت براى امام حسن عسكرى‏7 مشكل بود؛ در اين هنگام، جوانى مركبى براى امام آورد و مردم، امام را تا خانه بدرقه كردند. [6]

ابو هاشم جعفرى كه از نزديكان امام هادى‏7 بود، قصيده‏اى در رثاى امام خود با اين مضامين سرود:

«آن هنگام كه شنيدم بيمار شده‏اى، تب و اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفت و زمين به لرزه در آمد.

به من گفت: پيشواى تو، بيمار و نزار شده است. در پاسخ گفتم: سر و جان من فداى او باد! اينك دين، بيمار شده و ستارگان آسمان، در اندوه فرو رفته‏اند.

اى سرور من! شگفتا كه تو به درد و رنج مبتلا شده‏اى؛ حال آنكه تو خود، طبيب همه دردهايى و همه دردها را مداوا مى‏كنى و مردگان را زنده مى‏كنى...». [7]

 


[1]. منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374 ش، ج2، ص688؛ بحارالأنوار، ج50، ص239.

[2]. منتهی الامال، ص680.

[3]. وفيات الائمه‏، ص385.

[4]. منتهى الآمال، ج2، ص684.

[5]. وفيات الائمه، ص386.

[6]. برگرفته از: منتهى الآمال، ج2، ص683 و 686.

[7]. همان.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: