امام هادى7 پس از قتل متوكل، هفت سال در دوران خلفاى بعدى زندگى كرد. اگر چه فشارهاى دستگاه در مقايسه با دوران متوكل كاهش يافت، ولى سياستهاى كلّى دستگاه، در جهت اسلام زدایی جز در دوران مستنصر، تغييرى محسوس نداشت و امام همچنان در سامرا تحت مراقبت شديد نظامى، روزگار مىگذراند؛ چرا كه امام هادى7 در بين مخالفان سرسخت حاكميت، چهرهاى شناخته شده و برجسته به شمار مىرفت و به همين سبب، خلفا بر تداوم محدوديتهاى امام، اصرار مىورزيدند.
اين دوره هفت ساله در كشمكش قدرت بين خلفا گذشت و همين مسئله به علويان مجال مىداد تا در اين فضا بهتر بتوانند از محضر امام هادی7 كسب فيض كنند. روى آوردن علويان به سامرا، موجب حساسيت زمامداران وقت شد. معتزّ كه در اين دوره خلافت را بر عهده داشت، بدون كوچكترين ارزيابى و بررسى اوضاع، تصميم گرفت امام را به قتل برساند و سركوبى شيعيان را دوباره در دستور كار بنى عباس قرار دهد.
سرانجام توطئه دشمنان امام هادى7 به ثمر رسيد و امام را به دستور معتزّ مسموم کردند. ابودعامه مىگويد:
«امام در بستر بيمارى بود و من براى عيادت نزد ايشان رفتم. هنگام بازگشت، فرمود: چون براى عيادت من آمدى، برگردن من حقّى پيدا كردى و رعايت حق تو بر من واجب است. او در بستر بيمارى آرميده بود و شيعيان به ديدار امام مىآمدند. آن حضرت به صورت كتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى كرد تا پس از شهادت او، شيعيان دچار سرگردانى نشوند».[1]
امام هادى7 در سوم رجب سال 254ق به شهادت رسيد. [2] احمد بن داود مىگويد:
«همراه عدّهای از جمله محمد بن اسحاق اموال بسيارى را كه خمس و نذورات مردم قم بود، با خود به قصد تحويل دادن به ابوالحسن مىبردم. هنگامى كه به مقصد رسيدیم، مردى كه بر شترى سوار بود، پيش ما آمد و گفت: اى احمد بن داود و اى محمد بن اسحاق! من حامل نامهاى از سرورتان ابوالحسن هستم كه برای شما نگاشته است مبنی بر اینکه من امشب به سوى بارگاه الهى رخت بر مىبندم. پس، احتياط كنيد تا دستور فرزندم حسن7 به شما برسد».
ما با شنيدن اين خبر، بسيار ناراحت شديم و گريستيم؛ ولى اين خبر را از ديگران كه با ما بودند، مخفى داشتيم. به خانه امام هادى7 وارد شديم. شخصى ما دو نفر را صدا زد و گفت: اى احمد و اى محمد! اين نامه را بگيريد. در آن نوشته شده بود:
«به نام خداوند بخشايشگر مهرورز. از بنده اميدوار به رحمت خدا، حسن، به شيعيان و پيروان سوگوارش. اما بعد، خداى را برآنچه بر ما فرو فرستاد، سپاس مىگويم و او را براى صبر زيبايى كه به شما ارزانى داشت، شكر مىكنم؛ چرا كه او براى ما و شما، كافى است و برترين پشتيبان است». [3]
بازتاب خبر شهادت پيشواى شيعيان، قلب مردم ستمدیده را جريحه دار كرد. در روز شهادت امام، جماعت بسيارى از بنى هاشم، بنى ابىطالب و بنى عباس در منزل امام جمع شده بودند و شيون و زارى، سراسر خانه را آكنده بود.[4] مردم به صورتهاى خود سيلى مىزدند و گونههاى خود را مىخراشيدند و فرياد مىزدند: «واى بر ما از بى كسى و بى يارى! واى بر مستمندان و يتيمان از تنهايى!» [5]
شهر يكپارچه در سوگ آموزگارى بلند اختر و پدرى مهربان براى مستمندان و يتيمان نشست.
شیعیان بدن مطهر امام هادى7 را بر دوش گرفتند و از خانه ايشان بيرون بردند و از جلوى خانه موسى بن بغا گذشتند. وقتى معتمد عباسى آنان را ديد، تصميم گرفت براى عوام فريبى، بر بدن امام نماز بگزارد. از اين رو، به دستور او بدن مطهر حضرت را بر زمين گذاشتند و او بر جنازه امام نماز خواند؛ در حالی که امام حسن عسكرى7 پيش از تشييع بدن مطهر پدرش، به اتفاق شيعيان نماز را خوانده بودند. بدن پاکیزه حضرت را در يكى از خانههايى كه در آن زندانى بود، به خاك سپردند. ازدحام جمعيت به قدرى بود كه حركت كردن در بين آن همه جمعيت براى امام حسن عسكرى7 مشكل بود؛ در اين هنگام، جوانى مركبى براى امام آورد و مردم، امام را تا خانه بدرقه كردند. [6]
ابو هاشم جعفرى كه از نزديكان امام هادى7 بود، قصيدهاى در رثاى امام خود با اين مضامين سرود:
«آن هنگام كه شنيدم بيمار شدهاى، تب و اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفت و زمين به لرزه در آمد.
به من گفت: پيشواى تو، بيمار و نزار شده است. در پاسخ گفتم: سر و جان من فداى او باد! اينك دين، بيمار شده و ستارگان آسمان، در اندوه فرو رفتهاند.
اى سرور من! شگفتا كه تو به درد و رنج مبتلا شدهاى؛ حال آنكه تو خود، طبيب همه دردهايى و همه دردها را مداوا مىكنى و مردگان را زنده مىكنى...». [7]
[1]. منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374 ش، ج2، ص688؛ بحارالأنوار، ج50، ص239.
[2]. منتهی الامال، ص680.
[3]. وفيات الائمه، ص385.
[4]. منتهى الآمال، ج2، ص684.
[5]. وفيات الائمه، ص386.
[6]. برگرفته از: منتهى الآمال، ج2، ص683 و 686.
[7]. همان.