يكى ديگر از موضعگيريهاى امام عسكرى7 حمايت و پشتيبانى مالى از شيعيان، به ويژه از ياران خاص و نزديك آن حضرت، بود. با يك مطالعه در زندگانى آن حضرت، اين مطلب به خوبى آشكار مىشود كه گاهى برخى از ياران امام، از تنگناى مالى، در محضر امام شكوه مىكردند و حضرت، گرفتارى مالى آنان را برطرف مىساخت و گاه حتى پيش از آنكه اظهار كنند، امام مشكل آنان را برطرف مىكرد. اين اقدام امام مانع از آن مىشد كه آنان زير فشار مالى، جذب دستگاه حكومت عباسى شوند. در اين زمينه مىتوان براى نمونه چند مورد زير را ياد كرد:
1 - «ابو هاشم جعفرى»[1] مىگويد: از نظر مالى در مضيقه بودم. خواستم وضع خود را طى نامهاى به امام عسكرى7 بنويسم، ولى خجالت كشيدم و صرف نظر كردم. وقتى كه وارد منزل شدم، امام صد دينار براى من فرستاد و طى نامهاى نوشت: هر وقت احتياج داشتى، خجالت نكش، و پروا مكن، و از ما بخواه كه به خواست خدا به مقصود خود مىرسى.[2]
2 - «على بن زيد علوى» مىگويد: امام عسكرى7 مبلغى پول به من داد و فرمود: با اين پول كنيزى بخر، زيرا كنيز تو مرده است. وقتى كه به منزل برگشتم، ديدم كنيز مرده است! [3]
3 - «ابو هاشم جعفرى» مىگويد: نياز مالى خود را به اطلاع امام رساندم، امام كيسهاى حاوى پانصد دينار به من داد و فرمود: ابو هاشم! اين را بگير و اگر كم است عذر ما را بپذير! [4]
4 - «ابو طاهر بن بلال» يك سال به حج مشرف شد و در مراسم حج مشاهده كرد كه «على بن جعفر»[5] مبالغ هنگفتى انفاق كرد. وقتى كه از حج بازگشت، جريان را به امام گزارش كرد. امام در پاسخ نوشت: «قبلاً دستور داده بوديم صد هزار دينار به وى بدهند، سپس مجدداً بالغ بر همين مبلغ براى او حواله كرديم ولى او براى رعايت حال ما نپذيرفت». بعد از اين جريان «على بن جعفر» به حضور امام شرفياب شد، به دستور حضرت سى هزار دينار به وى پرداخت گرديد.[6]
اين روايت نشان مىدهد كه «على بن جعفر» مبالغ درشتى در حجاز توزيع مىكرده است، و اگر چه مورد مصرف آنها در روايت معين نشده ولى حجم بزرگ پولها نشان مىدهد كه اين، يك برنامه وسيع و طراحى شده بوده و طبعاً شيعيان نيازمند و شخصيتهاى بزرگ و مبارز شيعه از آن برخوردار مىشدهاند و اين برنامه با آگاهى و هدايت و حمايت مالى امام اجرا مىشده است.
البته پرداخت چنين مبالغى با توجه به محدوديت امام، نبايد موجب ترديد يا انكار گردد زيرا علیرغم آنكه فعاليتهاى اجتماعى و سياسى امام به شدت تحت كنترل حكومت عباسى بود، رقمهاى قابل توجهى از شيعيان مناطق مختلف، توسط نمايندگان امام به آن حضرت مىرسيد. مثلاً نوشتهاند: شخصى از «جرجان» به محضر امام رسيد و اموالى را كه شيعيان آن منطقه فرستاده بودند به پيشكار امام به نام«مبارك» تسليم كرد[7].
يا شخصى كه از جبل (قسمتهاى كوهستانى ايران تا قزوين و همدان) با راهنمايى يك نفر علوى به حضور امام رسيده بود، چهار هزار دينار به امام تقديم كرد[8].
يا چنانكه قبلاً گفتيم، نماينده امام در قم (احمد بن اسحق) صد و شصت كيسه طلا نقره كه از شيعيان آن شهر تحويل گرفته بود، به امام تسليم كرد.[9]
غير از اينها اموال و وجوه قابل توجهى نيز توسط نمايندگان امام عسكرى7 جمع آورى شده بود كه تحويل آنها تا زمان شهادت حضرت به تأخير افتاد و طبعاً به پيشگاه حضرت ولى عصر تقديم شد كه مىتوان به عنوان نمونه از اموال فراوانى ياد كرد كه در اختيار «ابراهيم بن مهزيار» بوده و پس از مرگ او پسرش «محمد» به نماينده امام عصر تحويل داد.[10]
همچنين مىتوان از هفتصد دينارى كه نزد يكى از اهالى جبل بوده،[11] و نيز از پانصد دينارى كه در اختيار يكى ديگر از شيعيان بنام «عمران همدان» بوده،[12] نام برد.
[1]. درباره شخصيت و فضيلت ابو هاشم جعفرى در چند صفحه پيش، توضيح داديم.
[2]. شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبهٔ بصيرتى، ص343 - ابن شهر آشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، كتابفرشى مصطفوى، ج4، ص439- مسعودى، اثبات الوصيهٔ، نجف، المطبعهٔ الحيدريهٔ، 1373 هـ . ق، ص242 - سيد محسن امين، اعيان الشيعهٔ، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403 هـ . ق، ص40 - طبرسى، اعلام الورى، ط3، دار الكتب الاسلاميهٔ، ص372 - كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبهٔ الصدوق، 1381 هـ . ق، ج1، ص508 .
[3]. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، كتابفروشى مطصفوى، ج4، ص431 - على بن عيسى الاربلى، كشف الغمّهٔ، تبريز، مكتبهٔ بنى هاشمى، 1381 هـ . ق، ج3، ص218 .
[4]. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، كتابفروشى مطصفوى، ج4، ص431 - على بن عيسى الاربلى، كشف الغمّهٔ، تبريز، مكتبهٔ بنى هاشمى، 1381 هـ . ق، ج3، ص218 .
[5]. على بن جعفر از دوستداران صميمى و ياران ويژه و بسيار مورد اعتماد امام هادى و امام عسكرى8 و از كارگزاران آن دو بزرگوار بوده است. او به جرم نمايندگى از طرف امام هادى، توسط متوكل عباسى مدتى زندانى گرديد و پس از آزادى، به امر امام، به مكه رفت و در آنجا مقيم گرديد. گويا او همچنان در مكه بوده كه انفاق او را ابوطاهر ديده است. ر. ك به: شريف القرشى، باقر، حياهٔ الامام العسكرى، دار الكتاب الاسلامى، ص155 - 156 - شيخ طوسى، مأخذ گذشته، ص212 - ما مقانى، تنقيح المقال، تهران انتشارات جهان، ج2، ص271 - 272 - شيخ طوسى، اختيار معرفهٔ الرجال (معروف به رجال كشّى)، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 هـ . ش، ص523 و 607.
[6]. طوسى، الغيبهٔ، تهران، مكتبهٔ نينوى الحديثهٔ، ص212. اين روايت با مقدارى تفاوت، در كتاب «مناقب» اين شهر اشوب نيز نقل شده است، ولى به نظر نگارنده آنچه در غيبت شيخ طوسى نقل شده به صحت نزديكتر است.
[7]. على بن عيسى الاربلى، كشف الغمّهٔ، تبريز، مكتبهٔ بنى هاشمى، 1381 هـ . ق، ج3، ص217.
[8]. على بن عيسى، همان كتاب، ص216.
[9]. طبرسى، احتجاج، نجف المطبعهٔ المرتضويهٔ، 1350، ص257.
[10]. شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبهٔ بصيرتى، ص351 - اعلام الورى، ط3، دار الكتب الاسلاميهٔ، ص445.
[11]. طبرسى، اعلام الورى، ص448 و 449.
[12]. طبرسى، اعلام الورى، ص448 و 449.