borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد دهم»
اسماء الحسنیٰ

راجع به اسماء الحسنی برخی بزرگان مطالبی فرمودند که ذیلاً بیان می‌گردد: از جمله حضرت آیهٔ الله العظمی مکارم شیرازی مدظله می‌فرماید:

منظور از اسماء الحسنی در آیه ﴿وَ لِلَّـهِ اَلْأَسْماءُ اَلْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها﴾ چيست؟

منظور از اسماء حسني صفات مختلف پروردگار است كه همگي نيك و همه حسني هستند بنابراين همة اسماءخداوند اسماءحسني هستند.

از سوي ديگر مي‌دانيم كه صفات خدا قابل احصاء و شماره نيست زيرا كمالات او نامتناهي است و براي هر كمالي از كمالات او اسم و صفتي مي‌‌توان انتخاب كرد.

ولي چنانچه از احاديث استفاده مي‌شود، از ميان صفات او بعضي داراي اهميت بيشتري مي‌‌باشد شايد اسماء حسني كه در آيه آمده اشاره به همين گروه ممتازتر است زيرا در رواياتي كه از پيامبر6 و ائمة اطهار: به ما رسيده كرارا اين مطلب ديده مي‌شود كه خداوند داراي 99 اسم است كه هر كس او را به اين نامها بخواند، دعايش مستجاب و هر كه آنها را شماره كند اهل بهشت است.

مانند روايتي كه از امام صادق7 از پدر و اجدادش از علي7 از پيامبر6 نقل شده كه پس از اشاره به وجود نود و نه نام براي خدا مي‌‌فرمايد: و هي الله، الاله، الواحد، الأحد، الصمد، الاول، الاخر، السميع، البصير، القدير، القادر، العلي، الاعلي، الباقي، البديع، البارئ، الاكرم، الباطن، الحي، الحكيم، العليم، الحليم، الحفيظ، الحق، الحسيب، الحميد، الحفي، الرب، الرحمن، الرحيم، الذارء، الرازق، الرقيب، الرؤف، الرائي، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبار، المتكبر، السيد، السبوح، الشهيد، الصادق، الصانح، الظاهر، العدل، العفو، الغفور، الغني، الغياث، الفاطر، الفرد، الفتاح، الفالق، القديم، الملك، القدوس، القوي، القريب، القيوم، القابض، الباسط، قاضي الحاجات، المجيد، المولي، المنان، المحيط، المبين، المغيث، المصور، الكريم، الكبير، الكافي، كاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادي، الوفي، الوكيل، الوارث، البر، الباعث، التواب، الجليل، الجواد، الخبير، الخالق، خير الناصرين، الديان، الشكور، العظيم، اللطيف، الشافي.[1]

ولي آنچه در اينجا بيشتر اهميت دارد و بايد مخصوصا به آن توجه داشته باشيم اين است كه منظور از خواندن خدا به اين نامها و يا احصا و شمارش اسماء حسناي پروردگار، اين نيست كه هر كس اين 99 اسم را بر زبان جاري كند و بدون توجه به محتوا و مفاهيم آنها تنها، الفاظي بگويد سعادتمند خواهد بود و يا دعايش به اجابت مي‌‌رسد، بلكه هدف اين است كه به اين اسماء و صفات ايمان داشته باشد و پس از آن بكوشد در وجود خود پرتوي از مفاهيم آنها يعني از مفهوم عالم، قادر و رحمان و رحيم و... را در وجود خود منعكس سازد مسلماً چنين كسي هم بهشتي خواهد بود وهم دعايش مستجاب و به هر خير و نيكي نائل مي‌گردد.

اما اينكه در بعضي از روايات مانند روايتي كه در اصول كافي از امام صادق7 در تفسير اين آيه نقل شده كه مي‌‌خوانيم كه فرمود: نَحنُ وَ اللهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏: به خدا سوگند ما اسماء حسناي خدا هستيم. اشاره به آن است كه پرتو نيرومندي از آن صفات الهي در وجود ائمة اطهار: منعكس شده و شناخت ايشان به شناخت ذات پاك حق كمك مي‌‌كند.

و اگر در بعضي ديگر از احاديث آمده است كه همة اسماء حسناي پروردگار در توحيد خالص خلاصه مي‌شود به خاطر آن است كه همة صفات او به ذات پاك يكتايش بر مي‌گردد.[2]

هم‌چنین عالم رباني، خادم الشريعهٔ حضرت آيهٔ الله حاج شيخ حسن اثني عشري (دامت توفيقاته) است که در طي جلسات متوالي با لساني شيوا و شيرين بيان فرموده‌اند.

شايد در سده اخير کمتر کسي از علما اجازه بيان درس‌هاي اسماء الحسني را به اين صورت به خود داده باشد؛ چرا که بيان اسماء الحسني و خواص آن به طور تفصيلي کار همگان نبوده و تنها کسي مي‌تواند در اين باب وارد شود که خود، نمونه عمل و عامل به آن باشد چنان که معظم له، نمونه بارز عمل به آن بوده و هستند.

از خداوند متعال براي معظم له، توفيقات روزافزون، تحت توجهات خاصه حضرت بقيهٔ الله الاعظم4 خواستاريم.

بیان ایشان چنین است:

خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد: ﴿وَ للهِ الاَسمَاءُالحُسني فَادعُوهُ بِهَا﴾.[3]

يعني: براي خدا نام‌هايي است نيکو خدا را به اين نامها بخوانيد.

و همچنين مي‌‌فرمايد: ﴿اَللهُ لاَالهَ الا هُوَ لَه الاَسمَاءُالحُسني﴾[4]

يعني: جز خداي يکتا که همه اسماء و صفات نيکو، مخصوص اوست خدايي نيست.

رسول خدا6 مي‌‌فرمايند: «للهِ تَبَارَکَ وَ تَعالي تِسعَةٌ وَ تِسعينَ إِسماً مَن دَعا اللهُ بِهَا أستَجابَ لَهُ و مَن أَحصاها دَخَلَ الجَنَّةَ.»[5]

يعني: براي خداوند- که نامش مبارک و بلند مرتبه باد- نود و نه اسم است که هر کس خدا را بدانها بخواند دعايش مستجاب مي‌شود و هر کس آنها را ياد کند به بهشت خواهد رفت.

شيخ صدوق مي‌‌فرمايند: معني «أَحصاها» احاطه است به همه اسماء و به همه معاني، يعني اگر کسي اين اسماء را بشناسد و بفهمد و درک کند و به آنها معتقد باشد و ايمان به معاني آنها داشته باشد داخل بهشت مي‌شود. [6]

و حضرت رضا7 مي‌‌فرمايند: که خداي را نود و نه اسم است که هر کس به آن دعا کند اجابت شود و هر که آنها را احصاء کند به بهشت خواهد رفت.[7]

هر چند همه اسماء، نور واحدند اما احصاي اين نود و نه اسم سبب خير و برکت هر دو جهان است.

بنابر احاديث اهل بيت7 اسماءالحسني (نام‌هاي نيکوي خداوند، حقيقت وجودي) محمد6 و آل محمد6 مي‌‌باشند چنانچه رسول خدا6 و اميرالمومنين علي7 مکرر فرموده‌اند: «وَ أنَا أسماءُ الله الحُسني»[8]

يعني: ما نام‌هاي نکوي الهي هستيم

و نيز فرموده‌اند: «نَحنُ کَلِمَةُ الله[9] - نَحنُ ذِکرُاللهِ»[10]

يعني: ما کلمه ( اراده فعّاله) خداييم- ما ذکر خداييم.

و نيز امام صادق7 مي‌‌فرمايند: «في قَولِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَللهِ الأسماءُ الحُسني فَادعُوهُ بِها، قالَ: نَحنُ وَ لِلَّـهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ الَّتي لا يَقبَلُ اللهُ مِنَ العِبادِ عَمَلاً الاّ بِمَعرفَتِنا. »

يعني: در تشريح معني اين گفته خدا در قرآن که فرموده است: براي خدا نام‌هايي نيکو است پس خداي را بدانها بخوانيد؛ امام صادق7 فرموده‌اند: به خدا ما هستيم نام‌هاي نيک او که از بندگان هيچ عملي پذيرفته نمي‌‌شود جز به شناخت ما. [11]

امام صادق7 و امام باقر7 مي‌‌فرمايند: مظهر نود و نه اسم خدا، ما هستيم.

يکي از عباداتي که خداوند متعال ما را به آن امر کرده، ذکر است چنانچه در قرآن مجيد در موارد بسياري به ذکر و ياد خدا تاکيد شده است و نيز مي‌‌فرمايند: «وَ اذکُرُوا اللهَ کَثيراً لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»[12]

يعني: خدا را بسيار ياد کنيد، باشد که رستگار شويد.

امام صادق7 مي‌‌فرمايند: شيعيان ما کساني هستند که هرگاه تنها باشند بسيار ياد خدا کنند. [13]

و همچنين در قرآن مي‌‌فرمايند: ﴿فَاذکُرُوني أذکُرکُم﴾ [14]

يعني: پس مرا ياد کنيد تا شما را ياد کنم.

و همينطور خداوند به حضرت موسي7 مي‌‌فرمايند: ﴿يَا مُوسي أنَا جَليسُ مَن ذَکَرَني﴾. [15]

يعني: من همنشين کسي هستم که مرا ياد کند. [16]

اسماء الحسني الهي، اسبابي هستند براي اجابت حاجات و خواسته‌‌‌ها که مهم‌ترين آنها شناخت و تقرب نسبت به خداي تعالي است و اين امر ميسر نمي‌‌شود الا به واسطه قرب و شناخت واسطه‌هاي بين ذات مطلق و جهان خلقت يعني محمد و آل محمد6 که نمايندگان تام الاختيار و صاحبان ولايت کليه الهيه و مظاهر تامه صفات او مي‌‌باشند. چنانچه قرآن مجيد مي‌‌فرمايند: ﴿يَا اَيُّهَا الَّذينَ آمنوُا اِتَّقوُا اللهَ وَ ابتَغُوا إِلَيهِ الوَسيلَةَ... ﴾ [17]

يعني: اي اهل ايمان از خدا بترسيد و به وسيله ايمان و پيروي از اولياء حق به خدا توسل جوييد...

امام صادق7 در ذيل آيه مي‌‌فرمايند: «نَحنُ الوَسيلَةُ» ( ماييم وسيله ) و رسول خدا6 مي‌‌فرمايند: «نَحنُ الوَسيلَةُ الَي الله»، ما هستيم وسيله به سوي خدا.[18]

و نيز در دعاي عاليه المضامين مي‌‌خوانيم: «اَنتَ وَسيلَتي الَي الله...» ترجمه: تو وسيله من هستي به سوي خدا[19] و همچنين در دعاي توسل مي‌‌فرمايند: «فَانَّکُم وَسيلَتي الَي الله»

يعني: شماييد وسيله من به سوي خدا. [20]

وجود مقدس حضرت محمد6 و حضرت علي7 و حضرت فاطمه زهرا7 و ائمه هدايت، معصومين7 حقيقت اسم اعظم خداوند اسماءالحسني الهي هستند و خداوند آنها را کلمة تامات وجود و نام اعظم خود قرار داده است و بدين جهت از تمام پيغمبران عهد و ميثاق در قبول ولايت کليه الهيه آنان گرفته است.

پس با عنايت بر اين که قرآن مي‌‌فرمايد: ﴿اذْکُرُوا اللَّـهَ ذِکْراً کَثِيراً﴾.[21]

يعني: ياد کنيد خدا را ياد کردني بسيار و بنا بر فرمايش امام صادق7 ذکر کثير تسبيح حضرت زهرا7 است. [22]

ذکر کثير آن است که دل و زبان و تمام اعضا و جوارح انسان ذاکر باشد. کسي که ذاکر شد عمل مي‌‌کند هر آنچه را که خدا امر کرده و ترک مي‌‌کند هر آنچه را که خداي نهي کرده و اينجاست که او واجد مقام بندگي خدا مي‌شود، مقامي که پيغمبر اکرم6 به آن افتخار مي‌‌کند. پس ذاکر کسي است که به ياد خدا باشد و غير خدا را فراموش کند. ذاکر خود را در حضور حق مي‌‌بيند. کسي که خود را در حضور حق ديد، مرتکب معصيت نمي‌‌شود. معصيت زماني انجام مي‌شود که انسان از ياد خدا غافل باشد. قرآن کريم در اين باره مي‌‌فرمايد: ﴿وَ لاَ تَکُن مِنَ الغافِلينَ﴾[23] ترجمه: و نباشيد از غافلين.

و همچنين خداوند در قرآن کريم به ما امر مي‌‌کند: ﴿فَاسئَلُوا اَهلَ الذِّکر ان کُنتُم لاَتَعلَمُونَ﴾ [24]

يعني: پس سوال کنيد از اهل ذکر اگر نمي‌‌دانيد.

مراد از اهل ذکر، محمد6 و آل محمد6 مي‌‌باشند. [25]

اين چهارده نور پاک، ذاکرند و خود، ذکرند. به عبارت ديگر آنان ذکر مجسم و تجسم ذکر هستند و به ذکر و ياد خدا دل اطمينان مي‌‌يابد.

﴿الاَ بِذِکر اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ﴾. [26]

بنابر روايات اهل بيت7، مراد از ذکر در اين آيه محبت و ولايت اميرالمومنين7 و محمد و آل محمد6 مي‌‌باشد. [27] پس کسي که ولايت و محبت اميرالمومنين7 را در دل داشته باشد ذاکر است و دل او اطمينان و آرامش دارد.

چنانچه علي بن ابراهيم در تفسيرش ذيل آيه ﴿يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذکُرُوااللهَ ذِکراً کثيراً﴾، از قول معصوم7 نقل مي‌‌کند الَّذينَ آمَنوا، شيعه و ذکر الله اميرالمومنين و ائمه7 مي‌‌باشند. [28]

بر اساس آنچه گذشت ما نيز بر آن شديم تا با توجه به معاني اين صفات کريمه و عمق و روح هريک، که راهگشايي براي طي مسير پر فراز و نشيب زندگي هستند؛ در چند قسمت به جرعه‌اي از اين اقيانوس بي کران الهي بپردازيم؛ باشد که مورد استفاده شما عزيزان قرار گيرد.


[1]. الميزان، علامه طباطبايي، ج8، ص376، (نقل از توحيد صدوق).

[2]. تفسير نمونه، زير نظر استاد محقق، ناصر مكارم شيرازي، ج7، ص27 ـ 28 .

[3]. اعراف، 179.

[4]. طه، 8 .

[5]. بحارالأنوار، ج4، ص187، روايت 2، باب 3.

[6]. همان، (بيان).

[7]. بحارالأنوار، ج4، ص187، روايت 2، باب 3.

[8]. بحارالأنوار، ج53، ص47، روايت 20، باب 29.

[9]. بحارالأنوار، ج25، ص22، روايت 38، باب 1.

[10]. بحارالأنوار، ج7، ص321، روايت 16، باب 16.

[11]. اصول کافي، ج1، ص143، باب 4.

[12]. جمعه، 10.

[13]. بحارالأنوار، ج74، ص257، روايت 55، باب 15.

[14]. بقره، 152.

[15]. بحارالأنوار، ج3، ص22، روايت 329.

[16]. اصول کافي، ج4، ص455.

[17]. مائده، 35.

[18]. بحارالأنوار، ج25، ص22، روايت 38، باب 1.

[19]. بحارالأنوار، ج100، ص409، روايت 67، باب 6.

[20]. بحارالأنوار، ج102، ص249، روايت 9، باب 10.

[21]. احزاب، 41.

[22]. بحارالأنوار، ج22، ص176، باب 2.

[23]. اعراف، 205.

[24]. نحل، 43 و: انبيا، 7.

[25]. بحارالأنوار، ج9، ص125، باب 1.

[26]. رعد، 28 .

[27]. بحارالأنوار، ج23، ص184، روايت 47، باب 9 و نيز بحارالأنوار، ج35، ص405، روايت 29، باب 20.

[28]. بحارالأنوار، ج23، ص185، روايت 53، باب 9.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: