borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد دهم»
زندگی‌نامه امام حسن عسكري

شناخت مختصرى از زندگانى امام عسکرى7

نام مبارک آن حضرت حسن و کنیه ایشان ابومحمد است و القاب ایشان عبارت است از:

عسکرى، زکى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسکرى7، امام على النقى7 و امام محمد تقى7، ابن الرضا نیز گفته مى‌‏شد.)

تاریخ ولادت ایشان هشتم ربیع الثانى سال 232 هجرى ولی برخی آن را چهارم و دهم ربیع‌الثانى گفته‌اند. در مورد سال تولد ایشان نیز برخى گفته‏اند که 231 هجرى بوده است.

محل تولد امام عسکری7 مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).

پدر امام عسکری7 ابوالحسن، على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب7 و مادرش حُدیث، که او را جدّه مى‌‏گفتند. برخى نام او را سلیل و برخى دیگر، سوسن نقل کرده‏اند. این بانوى پاکیزه، که در عصر خویش از بهترین زنان عالم بوده و مفتخر به همسرى ذریه پیامبر اکرم6 است، در ولایت خویش پادشاه زاده بود. امام هادى7 در شأن او فرمود: سلیل، دور از هر آفت، پلیدى و آلودگى است.

مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، حضرت امام هادى7، در سال 254 تا سال 260هجرى، نزدیک به شش سال.

تاریخ و سبب شهادت: هشتم ربیع الاول سال 260 هجرى، در سن 28 (یا 29) سالگى، به وسیله زهرى که معتمد عباسى به آن حضرت خورانید.

امام عسکری7 در سامرا (در سرزمین عراق ‏کنونى)، در جوار مرقد پدرش، امام ‏هادى7 مدفون است.

همسر ایشان نرجس (صیقل) که مادر تنها فرزند آن حضرت یعنی ابوالقاسم، محمد بن حسن، صاحب الزمان7 است.

امام زمان7 تنها فرزند امام حسن عسکرى7 هستند. امام عسکرى7 تولد و زندگىِ تنها فرزندش را بر بیگانگان پنهان نگه مى‌‏داشت تا از سوى دشمنان اهل‏بیت: و مزدوران خلیفه‏آسیبى به وى نرسد.

  1. اصحاب و یاران امام عسکری عبارتند از:

1. احمد بن اسحاق اشعرى.

2. احمد بن محمد بن مطهر.

3. اسماعیل بن على نوبختى.

4. محمد بن صالح همدانى.

5. عثمان بن سعید عمروى.

6. محمد بن عثمان عمروى.

7. حفص بن عمرو عمروى.

8. ابوهاشم، داود بن قاسم جعفرى.

9. احمد بن ابراهیم بن اسماعیل.

10. احمد بن ادریس قمى‌.

در برخى منابع، تعداد اصحاب و ياران امام حسن عسكرى7 بيش از صد نفر ذكر شده است.

خلفاى معاصر حضرت عسکری به شرح ذیل است که مختصری درباره زندگی آنها توضیح می‌دهیم:

امام عسكرى7 در مدت كوتاه امامت خويش با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر يك از ديگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود، اين سه تن عبارتند از:

1 - المعتزّ بالله (252 - 255)

2 - المهتدى الله (255 - 256)

3 - المعتمد بالله (256 - 279)

خلفاى عباسى كه روز نخست به نام طرفدارى از علويان و به عنوان گرفتن انتقام آنان از بنى اميه قيام كردند، آنچه را كه قبلاً به مردم وعده داده بودند، ناديده گرفته و مانند خلفاى بنى اميه و بلكه بدتر از آنان ستمگرى و خود كامگى را آغاز كردند.

براى ارائه كارنامه سياه خلفاى عباسى كه با امام عسكرى7 معاصر بودند، ذيلاً به حوادث دوران حكومت‏و چگونگى زمامدارى آنان را به صورت فشرده اشاره مى‌‏كنيم:

  1. 1 - معتزّ

وى فرزند متوكل عباسى است كه پس از بركنارى مستعين در سال 252 زمام امور را به دست گرفت و راه پيشينيان را تعقيب كرد.

پس از قتل متوكل، تركان بر امور كشور مسلط شدند و به جاى اينكه خليفه فرمانده آنان باشد، خليفه را به زير فرمان خود در آوردند، به گونه‏اى كه اگر خليفه به خواسته‏هاى آنان تن نمى‌‏داد، نقشه بركنارى يا قتل او را مى‌‏كشيدند. داستانى كه ذيلاً يادآور مى‌‏شويم گواه اين معنا است:

روزى «معتز» گروهى از همفكران و محرمان اسرار خود را در مجلسى گرد آورد سپس ستاره‏شناسى را احضار كردند تا مدت خلافت وى را تعيين كند. در اين موقع ظريفى كه در مجلس بود، گفت: من بيش از ستاره شناس، از مدت خلافت و عمر او آگاهم. آنگاه نظريه خود را چنين بيان كرد: تا روزى كه تركان هوادار خليفه هستند و دوام حكومت او را بخواهند، او بر مسند خلافت مستقر خواهد بود و روزى كه مورد خشم آنان قرار گيرد و علاقه آنان از او قطع شود، آن روز پايان حكومت او خواهد بود! [1]

وضع به گونه‏اى بود كه خليفه يك مقام تشريفاتى بيش نبود ورتق وفتق امور عملاً در دست تركان قرار داشت زیرا ترکان نفوذ و تسلط بیش از حدی در دربار خلافت داشتند.

به همین دلیل روزى گروهى از تركان وارد قصر معتز شدند و او را كشان كشان به اتاقى بردند، آنگاه او را با چوب و چماق كتك زده و پيراهنش را سوزاندند و او را در حياط قصر زير آفتاب نگه داشتند. آفتاب آن روز به قدرى گرم بود كه زمين مانند تنور داغ بود و هيچ كس نمى‌‏توانست دو پاى خود را بر روز زمين بگذارد و ناچار بود به اصطلاح پا به پا شود. در اين موقع تركان او را از مقام خلافت خلع كردند و گروهى را بر اين خلع گواه گرفتند. سپس به منظور قتل خليفه معزول تصميم گرفتند او را به يك نفر بسپارند تا در اثر گرسنگى و تشنگى و شكنجه‏هاى فراوان به زندگى او خاتمه دهد. بدين گونه خليفه را در حالى كه نيمه جانى در بدن داشت، در سردابى جا دادند و درب سرداب را با خشت و گچ مسدود كردند و معتز به همان حالت زنده به گور شد! [2]

  1. 2 ـ مهتدى

«مهتدى»، دومين خليفه معاصر امام يازدهم، و چهاردهمين خليفه عباسى بود كه پس از قتل برادرش «معتز» در سال 255 هجری بر مسند خلافت تكيه زد.

مهتدى نيز بسان برادر، استقلالى در كارها نداشت و پيوسته بازيچه دست تركان دربار عباسى بود. مهتدى، در قياس با ديگر خلفاى عباسى، فردى معتدل بود، و از نظر اخلاق و رفتار بى شباهت به «عمر بن عبدالعزيز» در ميان خلفاى بنى اميه نبود. او گاهى مى‌‏گفت: در ميان خلفاى اموى حداقل يك فرد پاكدامن (عمر بن عبدالعزيز) وجود داشت، براى ما بسيار شرم آور است كه در ميان خلفاى عباسى كسى شبيه و مانند او نباشد؛ از اين رو او نيز همچون عمر بن عبدالعزيز تا حدودى به شكايات مردم رسيدگى مى‌‏كرد و در غذا و لباس و امور اقتصادى ميانه روى را رعايت مى‌‏نمود. او پس از رسيدن به خلافت، دربار را از مظاهر تشريفات و اشرافي‌گرى پاك‌سازى و بساط مي‌گسارى را جمع كرد. مورخان در اين زمينه داد سخن داده او را به اين مناسبت ستوده‏اند. [3]

البته به نظر مى‌‏رسد كه انگيزه مهتدى در اين حركت، ملاحظات اجتماعى و سياسى بوده است. او اين معنا را درك مى‌‏كرد كه در جامعه اسلامى‌ افرادى به مراتب از او بهتر و آگاه‌تر و شايسته‏تر وجود دارند و با وجود چنين شخصيت‌هايى او بايد زمام كار مسلمانان را به آنان بسپارد و خود از صحنه سياست و زمامدارى كنار برود و با اين ژست‌ها مى‌‏خواست پايگاه مردمى‌ پيدا كند، وگرنه شخصى كه به قول برخى از مورخان، روزها روزه مى‌‏گرفت و با نان و سركه و نمك افطار مى‌‏كرد، [4] بايد آن‌چنان هوس‌هاى نفسانى خويش را سركوب كرده باشد كه خلافت را به چيزى نخرد، در صورتى كه مى‌‏بينيم او تا آخرين لحظه عمر و تا روزى كه مانند برادر خود معتز كشته شد، بر مسند خلافت تكيه زده بود. تاريخ از اين زمامداران زياد ديده و بسيار بعيد است كه اين نوع كارها انگيزه الهى داشته باشد. روشن‌ترين گواه بر دنياطلبى و طغيان‌گرى مهتدى اين است كه وى امام عسكرى7 را به زندان فرستاد و در دوران حكومت او تا شبى كه كشته شد امام در زندان به سر مى‌‏برد و حتى تصميم داشت امام را به قتل برساند. [5]

  1. 3 - معتمد

سومين خليفه معاصر امام عسكرى7 معتمد عباسى است. چهار سال از دوران امامت حضرت عسكرى7 در دوران حكومت او سپرى شده است.

معتمد در سال 229 متولد شد و در سال 256 به وسيله تركان به خلافت رسيد و در سال 279 در گذشت.

اگر مورخان درباره مهتدى (پسر عموى معتمد) [6] مطالبى تمجيدآميز نوشته و تا حدى او را ستوده‏اند، در مقابل، در بيان فساد اخلاق معتمد داد سخن داده‏اند و اتفاق نظر دارند كه او شيفته عياشى و خوشگذرانى بود و آنچه براى او مطرح نبود كار و گرفتاري‌هاى مردم بود. از اين جهت مردم نيز از او روى گردان بودند و چشم اميد به برادر او «موفق» (طلحه) دوخته بودند زيرا به علت آنكه او به شدت در فساد اخلاق و شهوات غوطه ور شده بود[7]، برادرش «موفق» زمام امور را به دست گرفته بود.

مورخان در باب اقتدار «موفق» در عصر معتمد مى‌‏نويسند: گرچه زمام خلافت بظاهر در دست «معتمد» بود، اما در واقع گرداننده خلافت «موفق» بود و براى معتمد از خلافت نامى‌ بيش نبود. [8]

 


[1]. ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 هـ . ق، ص243.

[2]. ابن طقطقا، همان كتاب، ص243 - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر، ج7، ص195 -. 196 كيفيت كشته شدن معتز به گونه‏هاى ديگر نيز نقل شده است، ر. ك به: سيوطى، تاريخ الخلفا، الطبعهٔ الثالثهٔ، بغداد، مكتبهٔ‌المثنى، 1383 هـ . ق، ص360 - مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دار الأندلس، ج4، ص97.

[3]. دكتر ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ چهارم، تهران، انتشارات جاويدان، 1360 هـ ش، ج3، ص377 - مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دار الأندلس، ج4، ص96 و 103 - ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 هـ . ق، ص246 - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر، ج7، ص233 و 234 - سيوطى، تاريخ الخلفأ، ص362.

[4]. ابن اثير، همان كتاب، ص234 - ابن طقطقا، همان كتاب، ص246 - دكتر ابراهيم حسن، همان كتاب، ص377.

[5]. مجلسى، بحارالأنوار، الطبعهٔ الثانيهٔ، تهران، 1395 هـ . ق، ج50، ص313 - مسعودى، اثبات الوصيهٔ، الطبعهٔ الرابعهٔ، نجف، المطبعهٔ الحيدريهٔ، 1374 هـ . ق، ص245 .

[6]. مهتدى فرزند «وافق بن معتصم» و «معتمد» فرزند متوكل بن معتصم» بود.

[7]. سيوطى، تاريخ الخلفأ، الطبعهٔ الثالثهٔ، بغداد، مكتبهٔ المثنى، ص363 و 367 - مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دار الأندلس، ج4، ص123 و 131 .

[8]. ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 هـ . ق، ص250 - دكتر ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج4، انتشارات جاويدان، 1360 هـ . ش، ج2، ص378 .

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: