ای مهر آسمان ولایت! که مشتری
بر در گهت نهاده، سر از بهر چاکري
کردند کسب نور ز نور جمال تو
پروین و ماه و زهره و کیوان و مشتری
بر درگه جلال تو، از بهر کسب نور
هر صبحگاه، بوسه زند، مهر خاوری
رشک آرد آسمان، به حریم جلال تو
دارد چو آستان تو، بر چرخ، برتری
از تو رسید فیض دمادم، به صبح و شام
بر وحش و طیر و جنّ و مَلَک، آدم و پری
داری ابا محمّد و ابن الرّضا لقب
ای عسکرت، ملائک و ای شاه عسکری!
درماندگان خسته دل و زار بی پناه
دارند چشم دل، به سویت، بهر داوری
در سامرا، چو موسی عمران ز معجزت
باطل نمودهای تو، همه سحر سامری
ای مظهر وفا و نکویی، به روزگار!
با تو چه کرد، معتمد از کینه گستری؟
ای سرو باغ و گلشن طاها! که زهر غم
از تو گسست، رشتهی قلب صنوبری
زهرا که در عزای تو، بنشسته در جنان
بر سر زند ز داغ تو، با مهر مادری
روز ازل، «صفا» پي مدح و ثناي تو
بگزيده است تا ابد، اي شاه! شاعري [1]
[1]. «صفا تويسركاني».