پس از آنكه خبر فرو رفتن لشكر عظيم سفيانى بين مدينه و مكه به او مىرسد و مىفهمد كه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ قيام نموده است، از عراق به شام و فلسطين آمده خود را آمادهى رويارويى با آن حضرت مىكند در ملاقاتى كه بين او و امام7 رخ مىدهد امام7 وى را به حضور مىپذيرد و آن گفتگو به بيعت سفيانى با آن حضرت و ايمان آوردن به وى مىانجامد، سپس سفيانى از آنجا به قرارگاه سپاه خود باز مىگردد سران سپاهش به او مىگويند چه كردى؟! مىگويد من در برابر منطق محكم او اسلام او را پذيرفتم و با او دست بيعت دادم. سران سپاه او را ملامت مىكنند بگونهاى كه تصميم جنگ با حضرت را مىگيرد. سحرگاه يكى از روزها پيكار نهايى حق و باطل آغاز مىگردد و خداوند پس از نبردى خونبار ميان دو سپاه عدل و ظلم، حجّت خدا و ياران او را پيروزى كامل مىبخشد و سپاه سفيانى همگى نابود مىشوند.[1]
[1]. بحارالأنوار، ج52، ص388 .