حبابه والبيه زنى بود كه در كوفه به خدمت اميرالمؤمنين7 رسيد و گفت: يا اميرالمؤمنين! خدا تو را رحمت كند، دليل امامت چيست؟ امام سنگى را نشان داد و فرمود: آن سنگ[1] را پيش من آور، زن سنگ را پيش امام آورد، حضرت مهر خودش را به سنگ زد (اثر مهر در سنگ آشكار شد). بعد فرمود: يا حبابه! وقتى كه يك نفر ادعاى امامت كرد و توانست ماند من اين سنگ را مهر كند بدان او امام مفترض الطاعهٔ است.
اين زن تا زمان امام رضا7 زنده ماند، با معجزه امام سجاد7 جوانى به او بازگشت و سنگ را تا مهر امام ثامن7 رسانيد،[2] آنگاه فرزندان وى در زمان امامان ديگر اين كار ادامه دادند.
ثقه جليلالقدر داود بن قاسم جعفرى گويد: نزد امام حسن عسكرى7 بودم كه به امام گفتند: مردى از اهل يمن اجازه ورود مىخواهد، امام اجازه فرمود، ديدم مردى بلند قامت و قوى بازو داخل شد، به امام سلام ولايت داد، حضرت جواب داده و امر به نشستن كرد.
او در نزد من و چسبيده به من نشست، من به خود گفتم: اى كاش مىدانستم اين شخص كيست؟ امام7 فرمود: اين از فرزندان آن زنى است كه پدران من سنگى كه او داشت مهر كردهاند، و اثر مهرشان در آن نقش شده است، آن را آورده است تا من نيز مهر كنم. بعد فرمود: سنگ را بياور، او سنگ را بيرون آورد، ديدم جايى از آن صاف است و مهر نخورده.
ابو محمد عسكرى7 آن را گرفت، مهر خويش بيرون آورد و آن را مهر كرد، گويى الان نقش مهر را مىبينم كه «الحسن بن على» بود، من به مرد يمانى گفتم: تا به حال امام را ديده بودى؟ گفت: نه واللّه ولى مدتى بود كه به ديدارش شايق بودم، گويى الساعه جوانى كه او را نديده بودم نزد من آمد و گفت: برخيز به محضر امام برو، من وارد خدمتش شدم.
ابو هشام گويد: از او پرسيدم اسمت چيست؟ گفت: نام من مهجع پسر صلت پسر عقبه، پسر سمعان، پسر غانم، پسرام غانم و آن زن اعرابيه يمنى صاحب سنگى است كه اميرالمؤمنين7 بر آن مهر زد و فرزندانش مهر زدند تا زمان امام أبى الحسن رضا7.[3]
[1]. عبارت عربى «حصاهٔ» است ظاهراً منظور سنگ كوچكى است .
[2] . اصول کافی، ج1 ص346 باب مايفصل به بين دعوى المحق و المبطل، کمالالدین: ص536 باب 49 .
[3] . كافى: ج1، ص347؛ باب مايفصل به بين دعوى المحق و المبطل، غيبت شيخ: ص122.