مشکلات درونی شیعه کمتر از مشکلاتی نبود که از خارج و به وسیله دشمنان به آنان وارد میشده است. مخصوصاً که مشکلات درونی در افزایش مشکلات خارجی شدیداً مؤثر بود. بدین سبب بود که ائمه شیعه به هر شکلی بود سعی داشتند تا دامن تشیع را از لوث غلوّ پاک کرده و غُلاهٔ[1] را از خود طرد نموده بدین وسیله راهی برای حل مشکلات درونی خود پیدا کنند. اما غلاهٔ به منظور سود جوئی و یا به دلیل کج فکری، خود را منتسب به ائمه شیعه وانمود کرده و مخالفتهای ائمه با آنها را نوعی تقیه قلمداد میکردند. طبعاً در بلاد دور دست که علم و فقه و فرهنگ شیعه ـ چنانکه باید ـ جا نیافتده بود، عدهای فریب غلات را خورده و از نظر عقیدتی به انحراف کشانده میشدند و این جریان در بد نام ساختن شیعیان نزد فرق دیگر بسیار مؤثر میافتاد.
[1]. علامه مجلسى در توصیف غالیان مىگوید: «غلو در مورد نبىّ و امامان به این است كه كسى قائل به الوهیت آنان شود، یا این كه قائل به شریك بودن آنان با خداوند باشد، در این كه مورد عبادت واقع شوند یا این كه آنان در خلق كردن یا روزى دادن با خدا شریك هستند، یا این كه خداوند در آنان حلول كرده است، یا با آنان یكى شده است، یا این كه كسى قائل باشد كه اینان، بدون وحى یا الهام از جانب خدا، عالم به غیب هستند، یا این كه ائمه: را انبیا بدانند، یا قائل به تناسخ ارواح بعضى از ائمه در بعضى دیگر باشند، یا قائل به این كه شناخت آنان، انسان را از تمامى طاعات بىنیاز مىكند و با شناخت و معرفت آنان تكلیفى نیست و نیازى به ترك معاصى نمىباشد»؛ بحارالأنوار، ج25، ص346.