borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد دهم»
مبارزه با منحرفان

در تاريخ ذكر شده است كه زماني حلاج تصميم گرفت خود را به ابوسهل نزديك نمايد و او را در عقايد منحرفش با خود همراه كند و فريب دهد. زيرا ابوسهل نزد مردم از جايگاه و مرتبه والائي برخوردار، و به علم و ادب و عقل و دانش مشهور بود و حلاج با اين كار مي‌توانست، مردم ساده و ظاهر بين را با خود همراه سازد. از اين رو نامه‌اي براي ابوسهل نوشت و او را به سوي خود دعوت نمود و بيان كرد كه من وكيل حضرت صاحب الزمان مي‌باشم، و مأمور شده‌ام كه تو را به سوي خود دعوت كنم. از اين رو مبادا كه در تو شك و ترديدي در اين مسأله ايجاد شود.

پس از آن كه ابوسهل نامه حلاج را دريافت كرد و به مضمون آن آگاه شد، براي او پيغام فرستاد كه اگر تو وكيل صاحب الزمان4 هستي، حتما دليل و برهاني در دست داري. پس براي اين كه من به ادعاي تو ايمان بياورم مسأله كوچكي را با تو در ميان مي‌‌گذارم، تا با حلّ آن از طرف تو، به حقانيت ادعايت پي ببرم.

ابوسهل در ادامه پيغام خود چنين گفت: مسأله من اين است كه؛ چون سنّم بالا رفته و عمري از من گذشته و اين افزايش سن، سبب سفيدي موهاي سر و صورت من شده، مجبورم كه هر هفته آن‌ها را خضاب كنم، تا اهل بيت من از اين مسأله مطلع نشوند و به من بي‌توجهي نكنند.

از اين رو اگر كه تو در دعوت خود صادق هستي، از تو مي‌خواهم كاري كني كه محاسن من سياه شود و ديگر نيازي به خضاب نداشته باشد و با اين كار، من مذهب تو را بپذيرم و مردم را به سوي آن دعوت نمايم.

پس از اين كه اين پيغام رسوا كننده به حلاج رسيد، متوجه شد كه تيرش به خطا رفته و با رفتن به سراغ ابوسهل مرتكب اشتباه بزرگي شده، از اين رو ديگر جواب او را نداد و ابوسهل را رها نمود. اما اين‌بار ديگر ابوسهل او را رها نكرد و پيوسته با حضور در مجالس و محافل او و با نقل آن داستان رسوا كننده، حلاج را مفتضح مي‌نمود و پرده از روي كارهاي منحرف او بر مي‌داشت، و مردم را از گرفتاري در دام او نجات مي‌داد.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: