borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد دهم»
تفاوت ایمان و اسلام

مسعودي در مروج الذهب چنين روايت مي‌‌نمايد: حديث كرد مرا محمد بن الفرج به مدينه جرجان در محله معروف به غسان، گفت: حديث كرد مرا ابو دعامه كه گفت: شرفياب شدم خدمت حضرت امام علي بن محمد بن علي بن موسي7 به جهت عيادت او در آن علتي كه در آن وفات فرمود:

چون خواستم از خدمت آن حضرت مراجعت كنم فرمود: اي ابودعامه، حق تو بر من واجب شده، مي‌‌خواهي حديثي براي تو نقل كنم كه شاد شوي؟

عرض كردم: خيلي شائق و محتاجم به آن، فرمود:

حديث كرد مرا پدرم محمد بن علي از پدرش علي بن موسي از پدرش موسي بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن علي از پدرش علي بن الحسين از پدرش حسين بن علي از پدرش علي بن ابيطالب از رسول خدا6 پس به من فرمود: بنويس،

گفتم: چه بنويسم؟

فرمود بنويس كه رسول خدا6 فرمود:

«بسم الله الرحمن الرحيم، الايمان ماوقرته القلوب[1] ، و صدقته الاعمال، و الاسلام ما جري به اللسان و حلت به المناكحه» ترجمه: بسم الله الرحمن الرحیم، ایمان آن است که قلب آن را بزرگ شمارد و اعمال انسان آن را تأیید کند و اسلام آن است که به زبان جاری شود و سبب جایز بودن ازدواج است.

ابو دعامه گفت: گفتم: يابن رسول الله نمي‌‌دانم كه كدام يك از اين دو بهتر است، اين حديث يا اسناد آن؟

فرمود: اين حديث در صحيفه‌اي است به خط علي بن ابي طالب7 و املاي رسول خدا به هر يك از ما ائمه به ارث رسيده. [2]

شيخ اجل علي بن الحسين مسعودي در اثبات الوصيه فرموده:

حديث كرد ما را جماعتي كه هر كدام از آنها حكايت مي‌‌كرد كه در روز وفات حضرت امام علي نقي7 در خانه آن حضرت بوديم و جمع شده بودند در آنجا همه بني هاشم از آل ابوطالب و آل عباس و نيز جمع شده بود بسياري از شيعه و ظاهر نگشته بود به نزد ايشان امر امامت و وصايت حضرت امام حسن عسکري7 و اطلاع نداشتند بر امر آن حضرت غير ثقات[3] و معتمداني كه امام علي نقي7 نزد ايشان نص بر امامت آن حضرت فرموده بود، پس حكايت كردند آن جماعتي كه در آن جا حاضر بودند كه همگي در مصيبت و حيرت بودند كه ناگاه از اندرون خانه بيرون آمد خادمي و صدا زد خادم ديگر را و گفت:

اي رياش، بگير اين رقعه را و آن را به فلان كس بده و بگو كه اين رقعه را حسن بن علي داده است. مردم چون اسم مبارك حضرت امام حسن7، پسر امام علي نقي7 را شنيدند چشم برداشتند تا مگر آن حضرت را بنگرند، پس ديدند دري از صدر رواق باز شد و خادم سیاهی بيرون آمد، پس از آن حضرت امام حسن عسکری7 در حالي كه دريغ و افسوس خورنده و سربرهنه با جامه چاك زده بیرون آمده بود و بر تن آن حضرت بود ملحم كه يك نوع جامعه‌اي است و آستر داشت و سفيد رنگ بود، و صورت آن
جناب مانند صورت پدر بزرگوارش بود و به هيچ وجه از آن فرو گذار نكرده بود.

 


[1]. ماوقر في القلوب.

[2]. الاحتجاج، ج1، ص396؛ بحارالأنوار، ج50، ص222؛ اعلام الوري باعلام الهدي، ج2، ص126.

[3]. ثقات، ياران و اشخاص معتمد و مورد اطمينان را گويند.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: