الواثبين لظلم آل محمد
و محمد ملقي بلا تکفين
والقائلين لفاطم آذيتنا
في طول نوح دائم و حنين
والقاطعين أراکة کيما تقي
بظل أوراق لها و غصون
و مجمعي حطب علي البيت الذي
لم يجتمع لولاه شمل الدين
والهاجمين علي البتول ببيتها
والمسقطين لها أعز جنين
والقائدين امامهم بنجاده
والطهر تدعو خلفه برنين
خلوا ابن عمي اولا کشف في الدعا
رأسي و أشکو للاله شجوني
ما کان ناقة صالح و فصيلها
بالفضل عندالله الا دوني
و دنت الي القبر الشريف بمقلة
غوثاه قل علي العداة معيني
أبتاه هذا السامري و عجله
تبعا و مال الناس عن هارون
اي الرزايا التقي بتجلدي
هو في النوائب مذحييت قريني
فقدي أبي، أم غصب بعلي حقه
أم کسر ضلعي ام سقوط جنين[1] .
ام أخذهم ارثي و فاضل نحلتي
ام جهلهم حقي و قد عرفوني
قهروا يتيميک الحسين و صنوه
و سألتهم حقي و قد نهروني
1- به ياد مي آورم نهضت داران و جستن کنندگان براي ستم رسانيدن به آل محمد را؛ در حالي که محمد هنوز کفن نشده بود؛ و به روي زمين افتاده بود.
2- و آن کساني را که فاطمه گفتند: تو ما را با طولاني نمودن نوحه ها و ناله ها و سوزهاي دائمي خود، آزار داده اي!
3- و آن کساني را که درخت أراک را بريدند؛ براي آن که فاطمه در زير برگ ها و شاخه هاي آن نتواند از تابش آفتاب سوزان مدينه، خود را در پوشش بدارد.
4- و آن کساني را که هيزم جمع کردند براي آتش زدن خانه اي که اگر آن خانه نبود؛ امور و أحکام و أساس متفرق و متشتت دين خدا، هيچ وقت به هم پيوسته نمي شد، و مجتمع نمي آمد.
5- و آن کساني را که بر بتول عذرآء فاطمه ي زهرآء در خانه اش هجوم آورده، و عزيزترين طفل در شکم او را سقط کردند.
6- و آن کساني را که جلوداري نموده، و امامشان را از جلو با حمائل شمشيرش کشيده و گرفته براي بردن به مسجد به جهت بيعت و فاطمه ي أطهر که مجسمه ي طهارت بود، در پشت سر او با ناله و فرياد مي رفت؛ و از او دفاع مي کرد و مي گفت:
7- دست از پسرعموي من برداريد! وگرنه براي دعا به درگاه خداوند، سر خود را برهنه مي کنم؛ و شکوه ي از هم و غم خود را به بارگاه او عرضه مي دارم.
8- ناقه ي صالح و بچه ي تازه متولد شده اش در فضيلت و شرف در پيشگاه خداوندي بيشتر از من نبوده اند.
9- و به قبر شريف پدرش رسول خدا روي آورد، با چشمهائي اشکبار، و دلي گداخته و آتشين و پر غصه و أندوه.
10- و در حالي که پنجه هاي مصيبت در قلب او فرو رفته بود گفت: واغوثاه براي دفع متجاوزان، ياوران من اندک اند.
11- اي پدرجان! اين سامري و گوساله اش امام مردم شدند و مردم از هارون روي گردانيدند.
12- با تحمل و فشاري که براي صبر و شکيبائي بر خود وارد کنم، تازه از
کدام يک از مصائب و حوادث مؤلم مي توانم اجتناب کنم و از شدت آنها بکاهم؛ آن مصائبي که در زمره ي نوائب روزگار تا زنده هستم، يار و أنيس من خواهد بود؟!
13- آيا از فقدان پدرم؟ و يا از غصب حق شوهرم؟ و يا شکستن استخوان پهلويم؟ و يا از سقط بچه در شکمم؟
14- و يا از ربودن ميراث من؟ و بخشش و نحله اي که پدرم نمود؟ و يا از ناديده گرفتن اين قوم حق مرا در حالي که مرا مي شناختند؟
15- اي پدرجان دو فرزند يتيمت: حسن و حسين را مقهور کردند و من از ايشان حق خودم را خواستم؛ و مرا راندند و مطرود نمودند.
سيد مرتضي علم الهدي در «تلخيص الشافي» ج 3، ص 156 گويد: و مما انکر عليه: ضربهم لفاطمة عليهماالسلام و قد روي: انهم ضربوها بالسياط. والمشهور الذي لا خلاف فيه بين الشيعة: ان عمر ضرب علي بطنها حتي أسقطت فسمي السقط محسنا؛ والرواية بذلک مشهورة عندهم، و ما أرادو من احراق البيت عليها- حين التجأ اليها قوم، و امتنعوا من بيعته. «و از جمله چيزهائي که بر أبوبکر زشت و ناروا دانسته اند؛ زدن ايشان است فاطمه عليهماالسلام را؛ و تحقيقا روايت شده است که: ايشان فاطمه را با شلاق زدند. و در تاريخ مشهوري که در آن بين شيعه خلاف نيست، آن است که عمر بر شکم فاطمه زد تا آن که جنين خود را سقط کرد؛ و آن جنين را محسن ناميدند. و روايات وارده در اين موضوع در بين شيعه مشهور است. و از آن جمله چيزهائي که زشت و ناروا شمرده اند آن است که: چون گروهي در خانه ي فاطمه متحصن شدند و بدانجا ملتجي شده، و از بيعت امتناع کردند، خواستند خانه را به روي فاطمه آتش بزنند.» آنگاه گويد: و هيچکس را چنين قدرتي نيست که بتواند روايات وارده ي در اين موضوع ر انکار کند؛ زيرا ما روايت وارده ي از طريق عامه را از بلاذري و غير او آورديم؛ و روايت شيعه در تحقق اين موضوع مستفيض است و کسي در آن خلاف نگفته است.
اشعار شيخ صالح حلي در مظلوميت أميرالمؤمنين و زهراء علیهما سلام
نظرات
موضوعات